عازم منطقه ی عملیاتی کربلای 5 شدیم.
قبل از حرکت، یک نفر به شکل شاگرد شوفرهایی که پای رکاب اتوبوس می ایستند و با ذکر مبدأ و مقصد مسافران را دعوت به سوارشدن می کنند، داد و فریاد می کرد:
مسافران، شب شلمچه، شش صبح معراج شهدا، شلمچه، معراج، شلمچه، معراج، هرچه زودتر بیایند سوار شوند، جا نمانند که حرکت کردیم.
بیا بالا، چرا این قدر دست دست می کنی!
و رزمندگان این گونه رزم و جهاد و بزم وصل را به کام خود شیرین می کردند و از هیچ چیزی نمی هراسیدند.

برچسب:
نویسنده: سینا قربانی